![]() |
![]() |
|
|
من به چشم های بی قرار تو قول می دهم : ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/03/08ساعت 20:57 توسط پریسا |
|
|
به نظر بسباری از صاحب نظران یکی از نقاط قوت اقای مهندس موسوی همراهی شانه به شانه همسر ایشان خانم زهرا رهنورد است، که این همراهی چشم اندازی روشن برای بانوان ایرانی است. ایشان پیش از این که به عنوان همسر آقای میرحسین موسوی شناخته شود زنی مستقل است. و می توان امیدوار بود که این حضور پر رنگ با انتخاب شایسته آقای میرحسین موسوی به عنوان رئیس جمهور نوید بخش افقی روشن برای زنان ایرانی باشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/03/04ساعت 23:24 توسط پریسا |
|
|
سلام
امروز برای کمک اومدم ستاد انتخابات آقای مهندس میر حسین موسوی. عجب شور و حالی جای همه اونایی که دوست دارند خالی. اینجا همه در تکاپو هستند. امروز تو ورزشگاه دوازده هزار نفری آزادی همایشی برگزار شد که بیش از بیست هزار نفر شرکت کردند. فردا هم در فرهنگ سرای بهمن همایشی با حضور آقای میرحسین برگزار می شود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/02ساعت 21:10 توسط پریسا |
|
|
سلام من شرمنده لطف همه دوستان هستم که در غیاب من به وبلاگم سر می زدن و حتی مثل پریسای نازنین نگرانم شدند. سال ۸۷ برای من با تلخی تموم شد اما به آینده امیدوارم. امیدوارم دوستان من و همراهی کنند تا دوباره شروع کنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/01/23ساعت 22:45 توسط پریسا |
|
|
شدم مثل یک آتشفشان متحرک که هر لحظه ممکن فوران کنه!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/18ساعت 21:59 توسط پریسا |
|
|
در باور ما ازدواج یعنی تکامل، اما این فرد کامل، این بدر کامل، که هر دو فکر می کنند به آن رسیده اند، این است که برای ساحتن یک فرد کامل از دو فرد استفاده شده است، یکی انرژی زنانه و آن دیگری انرژی مردانه را فراهم آورده است. در نتیجه، این فرد کامل دو سر یا دو شخصیت و من دارد. هر دوی آنها می خواهند بر این فرد کاملی که به وجود آورده اند فرمان برانند و به همین دلیل، درست مثل دوران کودکی، هر دو می خواهند به آن دیگری دستور بدهد، گویی که آن دیگری خود اوست. این نوع توهم کمال و تمامیت همیشه کار را به مبارزۀ قدرت می کشاند. در روابط عاشقانه وقتی هر دو طرف رابطه بیش از اندازه متوقع باشند، وقتی هر کدام انتظار داشته باشد که آن دیگری در دنیای او زندگی کند و برای همیشه برای ملحق شدن به فعالیت های مورد نظر او در آنجا حی و حاضر باشد، دعوای خود پرستی و منیت ناگزیر پروبال می گیرد. اما سر انجام، هر فردی باید آن دیگری را مسلم بینگارد و حتی بر این امر خط بطلان بکشد که می تواند این خود یکپارچه و کامل را به مسیری که می خواهد ببرد. بر گرفته از کتاب پیشگویی آسمانی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/12/08ساعت 18:43 توسط پریسا |
|
|
چرا پس از سالها زندگی با کسی و دانستن این موضوع که او هم شخصی است مثل بقیه دارای نقاط مثبت و منفی و شاید در ظاهر پیدا کردن یکی مثل او کار چندان مشکلی نباشد، پس چگونه باز هم او برای ما کاملاً متفاوت از بقیه است و دل کندن و جدا شدن از او برای ما بسیار درد آور است؟ به نظر من کامل ترین و زیبا ترین جواب به این سوال جمله ای از کتاب شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپری است: ( آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو بپای او صرف کرده ای) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/11/25ساعت 11:25 توسط پریسا |
|
|
در اطراف ما همه چیز همواره در حال تغییر است. هر صبح جهان از نو زاده می شود . هیچ چیز همانی نیست که قبلاً بود و آنچه را ما طبق معمول می نامیم سرشار از ناشناخته هاست. شاید امروز در جایی گنجی در انتظار ما باشد. شاید یک نگاه، شاید یک لبخند و شاید یک موفقیت بزرگ، فرقی نمی کند. این مهم است که باور کنیم هر لحظه از زندگی یک معجزه است و هیچ چیز کسل کننده نیست، زیراهمه چیز همواره در حال تغییر است و اگر این را باور کنیم و در مورد هیچ چیز و هیچکس پیش داوری نکنیم به خودمان، دیگران و به شرایط این امکان را می دهیم که متفاوت با آنچه بودند آشکار شوند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/22ساعت 16:17 توسط پریسا |
|
|
دیشب وقتی خبر حضور جناب آقای محمّد خاتمی را در انتخابات شنیدم واقعا خوشحال شدم؛ بیان این احساس در توانم نیست، شاید به اندازه کسی که به یک آرزوی بزرگ می رسه خوشحال شدم، و مطمئنم خیلی ها با شنیدن این خبر در دل عمیقا احساس رضایت کردند. امیدوارم همه کسانی که خواستار حضورش بودیم، دست در دست هم هرکاری که از دستمان بر می آید انجام دهیم و یاریش کنیم. زیرا روزی با رفتنش غمگین شدیم و از نبودنش دلتنگ و امروز او آمد ولی ماندنش به حمایت نیاز دارد. خداوندا ایران همیشه سربلند و آباد و ایرانی همشه شاد باشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/11/21ساعت 8:28 توسط پریسا |
|
|
آیا تا کنون در مورد کاری که می خواستید انجام دهید یا مسیری که می خواستید در زندگی پیش بگیرید، حس یا الهامی به شما دست داده است؟ مثلاً در مورد مسئله ای از خودمان می پرسیم که چگونه ممکن است عملی شود؟ و وقتی موضوع را تا اندازه ای فراموش می کنیم و حواسمان پی مسئله دیگری می رود، ناگهان کسی را ملاقات می کنیم، مطلبی می خوانیم و یا جایی می رویم که ما را به همان موقعیتی راهنمایی می کند که در نظر داشتیم؛ در چنین مواقعی این احساس را داریم که گویا انرژی ای فراتر از انرژی خودمان در حمایت از ما در انتخاب مسیرهایمان به ما یاری می رساند. در این زمان ما متوجه چیزی می شویم که قبلاً به آن توجه نمی کردیم و آن همزمانی اتفاقات است و وقتی این همزمانی راز آمیز اتفاقات را تجربه کردیم، باور می کنیم که هنوز وجهی از زندگی هست که باید آن را کشف کنیم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/19ساعت 19:42 توسط پریسا |
|
|
پرودگارا به من قدرت بده تا بی هیچ واهمه ای زندگی کنم و زندگی ام را بر مبنای ترس نسازم. می دانم ترس مرا بسته نگه می دارد و مانع از رشد و شکوفایی ام می شود. ترس موجب می شود پیش از اقدام به هرکاری هزارو یک نگرانی داشته باشم. می دانم که می دانی، خطا کردن جزئی از طبیعت بشری من است؛ پس یاریم کن که اشتباهاتم را تکرار نکنم، چرا که تکرار خطاها نشانه حماقت است. پروردگارا به من شجاعت بده که به شیوه خودم زندگی کنم و خلاق باشم، اگر هم شیوه من برخطا باشد، بهتر از آن است که دیگران به جای من زندگی کنند؛ زیرا کسی که به روش دیگران زندگی می کند، زندگی را به بطالت می گذراند و کسی که به روش خود زندگی می کند و بر خطاست بالاخره دیر یا زود از خطای خویش درس خواهد گرفت. یاریم کن تا اشتباهاتم را دستمایه تجربه ای تازه کنم و به جای گوش سپردن به دیگران، با چشمان خود ببینم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/11/17ساعت 14:48 توسط پریسا |
|
|
در عشق ابهامی وجود ندارد، ابهام در ما است، نه تشریفاتی در عشق هست و نه فرضیاتی فلسفی، عشق رهیافتی ساده و مستقیم به زندگی است. کلمه ساده و بی پیرایه عشق، معجزه ای را در خود نهفته است. نفس کشیدن هدفی را دنبال نمی کند، عشق نیز خواهان چیزی جز خود نیست. اگر با دوستی هستی نفس می کشی، اگر کنار درختی نشسته ای نفس می کشی، اگر در آب شنا می کنی نفس می کشی. یعنی هر کاری که می کنی با نفس کشیدن همراه است. عشق نیز باید همین ویژگی را داشته باشد. یعنی باید هسته مرکزی همه کارهای تو باشد. عشق باید طبیعی باشد، مثل نفس کشیدن. در واقع عشق همان نسبتی را با روح دارد که نفس کشیدن با جسم. کسی که از موهبت عشق برخوردار است، وجودی بی آزار دارد، نه به خود آسیبی می رساند و نه به دیگران. او قادر نیست بدی کند، و جز مهر و شفقت از دست و زبان او جاری نیست. عشق پرنده ای است که به پرواز زنده است، پرواز را نمی توان در قفس کرد، پر پرواز در قفس می شکند. این قفس حتی اگر از طلا هم ساخته شده باشد باز موجب مرگ پرنده می شود. پرنده ای که در هوا، در باد، در ابر و مه و باران است با پرنده ای که در قفس است فرق دارد. پرنده ای که در فقس است به ظاهر پرنده است، اما آسمان ندارد، آزادی ندارد، سعادتمند نیست. عشق پرنده است و عاشق آزادی. عشق به پهنه آسمان نیاز دارد تا ببالد. عشق را هیچ گاه در قفس نکن، به قالبش نریز و به آن شکل و صورت نده و هیچ برچسبی بر آن نچسبان، هرگز. فقط بگذار عشق رایحه ای باشد ناپیدا و رها. آن گاه عشق فرصت می یابد تا تو را بر بال خود بنشاند و به فراسو ببرد. اگر بسته بمانی انرژی هایت در درونت می چرخند و به بیرون جاری نمی شوند و به دریای هستی نمی ریزند. اگر تماس تو با هستی قطع شود دچار خسران می شوی و احساس بی چارگی می کنی. اگر از جاری شدن بمانی، راکد می شوی، مرداب می شوی. اما همین انرژی اگر گشوده باشی به عشق تبدیل می شود. درها و پنجره های وجودت را بگشا، نفس بکش، ببین، زندگی را عاشقانه زندگی کن، نه هراسان. اگر زندگی را عاشقانه سپری کنی، لطیف خواهی شد، مهربان خواهی شد. آن گاه نه تنها سعادتمند خواهی زیست؛ بلکه وجودت برای دیگران نیز سعادتی خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/11/16ساعت 15:8 توسط پریسا |
|
|
رها کردن کهنه ها بسیار دشوار است، امّا نو زمانی به دنیا می آید که کهنه ها کنار رفته باشند. پذیرفتن نوها و تازه ها گاه بسیار دشوار است، زیرا ما به نو ها مأنوس نیستیم. نو غریبه است و ما در بطن خویش از غریبه ها بیمناکیم و می ترسیم. باید همواره به استقبال تازه ها رفت و با شجاعت تازه ها را پذیرفت. برخیزید و در را به سوی تازه ها باز کنید، روی خود را همواره از جانب کهنه ها به سوی تازه ها بگردانید. کهنه اسارت است، نو آزادی است. حقیقت همواره تازه است، خداوند هرگز کهنه نمی شود، او همواره تازه است به تازگی شبنمی که در سپیده دمان بر برگ گلی نشسته است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/11/14ساعت 23:57 توسط پریسا |
|
|
از دلمردگی و احساس بدبختی بپرهیز، به احساس بدبختی مجال ظهور و بروز نده، گرچه گاهی دل آدمی می گیرد. امّا این گرفتگی به آمدن ابرها می ماند، ابرها امروز می آیند امّا فردا باز صاف و آفتابی است، به ابرها بنگر، به خورشید نگاه کن و به یاد داشته باش که گاهی هوای دل آدمی تیره و ابری می شود. گاهی روح آدمی وارد اقلیم شب می شود، امّا روح سپیده دمان نیز دارد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/11/14ساعت 10:2 توسط پریسا |
|
|
هدف از زندگی چیست؟ جستجوی خداوند، جستجوی حقیقت،... براستی پاسخ این سؤال چیست؟ این سؤالی است که در مسیر رشد دغدغه ذهنی اکثر ما بوده است و شاید با گذشت سالها همچنان جواب قانع کننده ای برای آن پیدا نکرده ایم، زیرا،... زیرا معمولاً آن چه رخ می دهد و ما شرو ع می کنیم به فکر کردن اینست که جذب کلمات می شویم، آه، بله اینست آن چه من گم کرده ام، خداست که گم کرده ام، حقیقت است که گم کرده ام، آزادی است که گم کرده ام. ما همواره در زندگی در جستجوئیم، گاهی آن را جستجوی حقیقت نامیده ایم، ولی ما هرگز حقیقت را نشناخته ایم، پس چگونه ممکن است آن را گم کرده باشیم و بعضی مواقع آن را جستجوی خداوند نامیده ایم ولی ما هرگز ملاقاتی با او نداشته ایم، پس چگونه از او جدا شده ایم،... و هرچه بیشتر می جوئیم کمتر می یابیم، چون قبل از شروع هر جستجوئی، باید دقیقاً بدانیم که در پی چه هستیم. قبل از این که در جستجوی چیزی باشیم، ابتدا باید آن را گم کرده باشیم و ما عشق را گم کرده ایم. بنابراین جستجوی عشق ممکن است. گرچه هرطفلی با عشق زاده می شود ولی جایی در مسیر رشدش آن را گم می کند. تعلیم و تربیت، جامعه و فرهنگ نقش عمده ای را در این روند بر عهده دارند. بنابراین به دلیل گم شدن عشق است که نوعی خلا، نوعی جای خالی و یا تهی شدگی در درونمان بوجود آمده است. ما در جستجوی عشق هستیم نه خدا، ما هرگز خداوند را ندیده ایم، ولی اگر عشق را بیابیم پشت در او ایستاده ایم. خداوند حقیقت است و حقیقت ما را احاطه کرده است، مشکل اصلی عدم بینایی ما است. خورشید همواره در حال تابش است ولی ما نابینا هستیم، یک نابینا در جستجوی چه چیزی می باشد؟ بینایی یا خورشید؟ اگر بینایی نداشته باشیم، حتی اگر خورشید کنار ما هم باشد باز ما قادر به دیدن آن نخواهیم بود و در تاریکی باقی خواهیم ماند. بینایی لازم است. خداوند همواره حضور دارد، او در همه حال کنار ما است، ولی ما عشق را که ابزار تجربه خداوند است جایی در مسیر گم کرده ایم. برگرفته از کتاب راز بزرگ (اشو) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/11/12ساعت 11:12 توسط پریسا |
|
|
زمانی که گفتی دوستم داری، صدایت را هیچکس نشنید. تنها من بودم که موسیقی کلامت را با گوش جان شنیدم و آن را به تمام پروانه ها بشارت دادم. پیش از آنکه تو زبان بگشایی من دوستت دارم را فریاد زدم و آنگاه که تو شنیدی زبان به اعتراف گشودی و چه رویایی بود اعتراف رویایی ترین رویاها. از آن پس دیده های ما زبان راز و نیاز و قلب هایمان گوش شنیدن شدند. چه زیبا هزاران بار گفتی دوستم داری، چقدر از باران گفتیم، چقدردریا ها را پارو زدیم و چه زیاد سوار بر ابرهای سفید آسمان با هم بودن را نقش زدیم. افسوس، افسوس که با هم بودن ما به گام های زمان خوش نیامد و حسادت عقربه های کوچک و بزرگ را بر انگیخت و در نهایت توانستند لحظات با هم بودن ما را تبدیل به خاطره ها کنند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/11/10ساعت 14:36 توسط پریسا |
|
|
بخشی از سخنان ملاصدرا برای مردم کوچه و بازار خداوند بی نهایت است و لا مکان و لا زمان. اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود. و به قدر ایمان تو کار گشا می شود، و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می شود، و به قدر دل امیدواران گرم می شود...پدرمی شود یتیمان را و مادر، برادر میشود محتاجان برادری را، همسر می شود بی همسر ماندگان را، طفل می شود عقیمان را، امید می شود ناامیدان را نور می شود در تاریکی ماندگان را، شمشیر می شود رزمندگان را، عصا می شود پیران را، عشق می شود محتاجان به عشق را...خداوند همه چیز می شود همه کس را به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس، بشوئید قلبهایتان را از هر احساس ناروا، و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار...و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، نا راستی ها، نا مردمی ها. چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه بر سفره شما، با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می خورد، و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های شب با شما آواز می خواند. مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود که به خلاف پناه می برید؟ قلبهایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید، زیرا که عشق چون عقاب است، با لا می پرد و دور...بی اعتنا به حقیران در روح، کینه چون لاشخور و کرکس است، کوتاه می پرد و سنگین، جز مردار به هیچ چیز نمی اندیشد. برای عاشق نابترین شور است و زندگی و نشاط، برای لاشخور خوبترین، جسدی است متلاشی...
بر گرفته از کتاب مردی در تبعید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/11/09ساعت 18:9 توسط پریسا |
|
|
مرا عشق ورزیدن می آموزی؟ تو خود فراگیر؛ که من در این وادی آموزگارم. خدای عشق - اگر هم باشد - از من عشق می آموزد.
Teach me to love? Go teach thyself more wit I chief professor am of it The god of love, If such a thing there be May learn to love from me
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/11/07ساعت 1:4 توسط پریسا |
|
|
سلام؛
خیلی فکر کردم که برای اولین مطلب چی بنویسم، اینو میدونم که نه تنها نوشتن اولین مطلب برای وبلاگ سخت است، بلکه شروع هر کاری با سختی همراه است. هر گونه کاستی را به تازه واردی ام ببخشید. اعتراف می کنم که به حمایت و راهنمایی دوستان احتیاج دارم. زمان زیادی طول کشید تا با سر زدن به وبلاگ های مختلف و خواندن مطالب آنها به این نتیجه برسم که وبلاگ را نه تنها باید خواند بلکه باید به وبلاگ گوش کرد. خیلی ها وبلاگ می خوانند، اما آن را نمی شنوند. به نظر من برای درک وبلاگ از طریق شنیدن، باید گوش کردن به سکوت را آموخت. سکوت سرشار از ناگفته هاست.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/11/04ساعت 22:35 توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 |
| پیوندها |
|
پارسا و یک حرف پریسا جون و نوشته هایش برای بودا سروش و وبلاگری هاش مداد سفید gulf-pixels کوروش(...هر چه می خواهد دل تنگم می گم...) پایان شادی |
|
RSS
|